حکایت دزد بر سر چاه از گلستان سعدیحکایت دزد بر سر چاه از گلستان سعدی

حکایت دزد بر سر چاه, حکایت جالب از سعدی, حکایت گلستان سعدی

حکایت دزد بر سر چاه, حکایت جالب از سعدی

حکایت دزد بر سر چاه, حکایت جالب از سعدی

در این مطلب از ابرتازه ها حکایت دزد بر سر چاه از گلستان سعدی را بیان می نماییم. برای استفاده از این مطلب با ما همراه باشید.

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.
وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد.

پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.

جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت

منبع: گلستان سعدی

حتما بخوانید:  حکایت پندآموز «غیبت»

حکایت آموزنده

آرشیو

حکایت آموزنده شیخ کتک خور

حکایت آموزنده شیخ کتک خور, حکایت جالب و خواندنی, حکایت دانشمند کتک خور حکایت آموزنده شیخ کتک خور, حکایت جالب و خواندنی در این...