قصه جالب گنج دریاییقصه جالب گنج دریایی

شعر و قصه های کودکانه

آرشیو

شعر در رابطه با روز جهانی کودک

شعر در رابطه با روز جهانی کودک متن زیبا برای روز جهانی کودک شعر روز کودک روز جهانی کودک مبارک قصه برای روز جهانی کودک...

قصه جالب گنج دریایی

کودکان ، قصه کودکان ، قصه کودک ، قصه ، شعر کودکان ، قصه کودکانه ، داستان کودکانه ، قصه دزدان دریایی ، داستان دزدان دریایی

قصه جالب گنج دریایی

ریش آبی غرغر می کرد و می گفت: ده قدم از ایوان و بیست قدم از بوته رز، اینجا . گنج اینجاست . این خوابی بود که اون شب جاوید دید.

قصه جالب گنج دریایی

روز بعد جاوید شروع به کندن زمین کرد او آنقدر زمین را کند که یک گودال عمیق بوجود آمد.

قصه جالب گنج دریایی

او به کندن ادامه داد . هر چه گودال عمیق تر می شود تله خاکی که کنار آن بود بلندتر می شد

قصه جالب گنج دریایی

او آقدر زمین را کند که حفره ای بسیار عمیق و تله خاکی بسیار بلند درست شد. او نفسی تازه کرد و گفت: خیلی خسته شدم ، دیگه نمی توانم ادامه دهم . ناگهان چیزی توجه او را جلب کرد

قصه جالب گنج دریایی

اما بجای گنج، فقط یک استخوان پیدا کرد . جاوید یک تکه استخوان و یک حفره و یک تل خاک بزرگ روبرویش بود . او پیش خودش فکر کرد ” آن دزد دریایی به من دروغ گفت”

قصه جالب گنج دریایی

اماوقتی مادر جاوید مشاهده کرد که پسرش چه کاری کرده است برایش دست زد و لبخند زد .

اوه جاوید متشکرم . من همیشه می خواستم بوته بزرگ گل در اینجا بکارم و از تو متشکرم که این گودال را برایم کندی. این هم یک اسکناس برای کندن گودال!

قصه جالب گنج دریایی

بستن تبلیغ
بستن تبلیغ