شرم و شوق دل می ستاند از من و جان می دهد به من آرام جان و کام جهان می دهد به من دیدار تو طلیعه ی صبح سعادت است تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من دلداده ی غریبم و گمنام این دیار زان یار دلنشین که نشان می دهد به