چون سبویی ست پر از خون ، دل بی کینه ی من این که قندیل غم آویخته در سینه ی من  ندهد طفل ِ مرا شادی و غم راحت و رنج پر تفاوت نکند شنبه و آدینه ی من زندگی نامدم این مغلطه ی مرگ و دم ، آه آب از جوی ِ سرابم دهد