اس ام اس، جوک، لطیفه و جملات بامزه و طنز مرداد ۹۲  بابام نصفه شب اومده میگه کولر روشن نمیکنیااااا بگو خب! یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه، معلوم بود خیلی تازه کاره! همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش، لرزون لرزون اومد سمت من و گفت: “بسم الله