دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست ο.ο.ο.ο.ο.ο.οاس ام اس افسردگیο.ο.ο.ο.ο.ο.ο خالی تر از سکوتم … انبـوهــی از ترانـه بــا یـاد صبـح روشـن اما … امیـد