دوباره نامه هاتو میخوندم امروز خوندم و دونه دونه سوزوندم امروز مثل هر روز توی اون کوچه ی خاکی دیگه من منتظرت نموندم امروز گفته بودم یه روزی شاید فراموشت کنم حالا شاید نمیگم، باید فراموشت کنم . . . کاشکی میشد که بخندم همیشه چه کنم دست خودم نیست نمیشه دیگه اون روزایه زیبا