شعر قصه پریا از احمد شاملو  احمد شاملو پریا, اشعار احمد شاملو, شعر پریا احمد شاملو قصه پریا شاملو, شعر پریا احمد شاملو یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا. گیس